تبليغاتX
خسته ها

من مکانیکی ام و از رشته ام                     می گریزم من روانی گشته ام

دیگر از دینامیکم خم شد کمر                      گشته پیشانی چروک و طاس سر

هیکلم مثل دماسنج خم است                   غر زدن از بهر ترمو 2 کم است

دوستان جان خدا  یاری  کنید                       بهر طراحی شما کاری کنید

جان من از درس سیالات نگو                        نازنین چشمم دگر رفته ز سو

روز و شب در پیش هر استاد خویش            می گذارم من گرو ناچیز ریش

(جان من نیروگهم را پاس کن                        یک نگه بر سر و موی طاس کن)

درس موتور از کجا داند که من                       بعدها باید بگیرم زیل و زن

کین چنین بر سر بلاها می اورد                   این سئوالات از کجا می اورد

کی کنون اخر به من زن می دهد                 به اجل دخترش تن می دهد

بعد پاسی تمام این دروس     می شوم شاگرد صفر اتوبوس

اصفهان-شیراز را کردن هوار   می شود اینده سیروس خوار
+ نوشته شده در ساعت توسط خسته |


www.jazire-azad.blogfa.com

این وبلاگ گروهی جزیره است.می  توانید عضو شوید.

+ نوشته شده در ساعت توسط خسته |


جاتون خالي يه جايي مهمون بوديم
پـاي بسـاط تلـويـزيـون بـوديـم
برنامه شون سازي و آوازي بـود
اما سازش قايم باشك بازي بود
بچّه ي صابخونه كه فيلمو مي ديد
رو به باباش كرد و با خنده پرسيد
اون دو نفر كه پشت اون گلدونن
شونه شونو هِي چرا مي جنبونن
باباش بهش گف پسرم گير نده
خنده زياديش پيـش مهـمـون بده
اون دو تا اونجا گِل لگد مي كنن
اونـا دارن كـاراي بـد مي كـنـن
آلت موسيقي ميگن حرومه
اگه نـيـگا كـنـي كـارت تـمـومـه
هر كي چشش ساز ببينه لوچ ميشه
مخش يهو سوت ميكشه پوچ مي شه
اونايي كه صاحب تلويزيونن
خير و صلاحِ همه رو مي دونـن
ميگن نوازندگي عـلاّفيـه
آقـاي خوانـنـده خـودش كـافـيـه
اين صداي سازه كه خيلي خوبه
خودش يه تيكه پوست و سيم و چوبه
همين ناقاره كه صداش عاليه
نـيگـاش كنـي يـه طـبـل تـو خالـيـه
اينم بگم اصل قضيه چوب نيست
آلت موسيقي يه خورده خوب نيست
ميگن زن و بچه مياد رد ميشه
اگه نشون بديم يه وخ بـد مي شه
اينارو كه ميگم يك از هزاره
كـلـي پـيـامــداي ديــگـه داره
بچه هه گف بابا يه خورده صب كن
كنـتـرلـو بـگيـر جـلو عـقب كـن
تلويزيون پاك شده پشم و شيشه
ما بچه ها تكليفمون چي مي شه ؟
شبانه روز دارن كانال مي زنن
مي شينن اونجا ضد حال مي زنن
برنامه ها تكرارين هميشه
آخـه بابا اينجوري كـه نـمـيـشـه
بودجه كه تصويب ميشه ميليارديه
فيلما چيه ؟ فـقـط لـورل هـارديه
سازو كه گفتين بده ، وافور چطور ؟
ديدنِ صحنه هاي ناجور چطور ؟
هر كي مي خواد آينه ي عبرت بشه
مياد تو اين فيلما مواد مي كشـه
اينجا يه كم حرفا تو هم _تو هم شد
با يه كشـيـده روي بـچـه كم شد
وقتي كه يارو فارغ از كتك شد
گفت : آخيش چقد دلم خنك شد
اينا همش تقصير روزگاره
بچه و اين حرفا ، چه معني داره
ما آم كه اين حرفارو مي شنفتيم
پيرو فـرمايـش يارو گـفـتـيـم
از تلويزيون نبايد بد بگي
تو دهنت هر چي كه اومد بگي
بودجه ي ميلياردي داره كه داره
فقط لورل هاردي داره كه داره
فيلماي تكراري چه عيبي داره
چشت درآد بشين ببين دوباره
ماها اينيم يهو سگ هار ميشيم
رو بهمون بدن طلبكار مي شيم
دوره ي مشروطه كه يادتونه
بازم اگه شُـل بـگـيـرن همونه
شاخ اتابكو زدن شكوندن
فاتحه ي ممدلي شاهو خوندن
عهدو شكسته كه شكسته باشه
مجلسو توپ بسته كه بسته باشه
بُلنگو دس گرفتن و جار زدن
شيخ به اون گندگي رو دار زدن
تورو خدا نگين اين حرفا زشته
من نـمـي گـم تـو كـتـابا نوشته
یِپرمِ بدبختو زدن كشتنش
بچه ها موندن روي دست زنش
اون از امير كبير، اين از مصدق
به اون عذاب دادن به اين يكي دق
خلاصه اينكه ، اين سياست بده
عـقلـتـو دسـت ايـن جـماعـت نده
ما كه سياست سرمون نمي شه
جون شمـا ايـنـو مـيـگـم هـمـيشه
حالا با اين توضيحايي كه دادم
دل نـگـران احــمــدي نـــژادم
بسّه ديگه زياد بگم بد ميشه
يـهـو صـلاحـيـّتـمـون رد مي شه
+ نوشته شده در ساعت توسط خسته |


www.oghabkooh725.blogfa.com

+ نوشته شده در ساعت توسط خسته |


سجده ی شکر خدا را می کنم چون سالهاست

                        موج خود بر ساحل طوفان غمها می زنم

روز بیداد است و فریاد است و آه و شور عشق

                        شب که شد پروانه میگردم به آتش می روم

                                     

+ نوشته شده در ساعت توسط خسته |


 

تپانچه جان تولدت مبارک

 

 

 

هرسال وقت تاريخ تولدت هزاران شهاب

 به سمت زمين هجوم مياوردن


از خودم مي پرسيدم


چه اتفاقي افتاده که آسمونيا ميخوان

 خودشونو به زمين برسونن

و امسال فهميدم اونا به پيشواز

 حضور مسافري ميان که  زمينو


با گامهاي مهربونش نوازش کرد

 تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه

 

تولدت مبارک

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط خسته |


 

 

حرف هايي هست براي گفتن
 
 كه اگر گوشي نبود، نمي گفت
 
حرف هايي هم هست براي نگفتن
 
حرف هايي كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمي آورند
 
و سرمايه ي ماورائی هر كسي به اندازه ي
 
 حرف هايي است كه براي نگفتن دارد
 
حرف هاي بي قرار و طاقت فرسا
 
كه همچون زبانه هاي بي تاب آتشند
 
كلماتش هر يك انفجاري را در دل به بند كشيده اند
 
اينان در جستجوي مخاطب خويشند
 
اگر يافتند آرام مي گيرند
 
و اگر نيافتند، روح را از درون به آتش مي كشند
 
و خدا براي نگفتن، حرف هاي بسيار داشت
 
درونش از آن ها سرشار بود
 
و عدم چگونه مي توانست مخاطب او باشد؟
 
و خدا بود و عدم
 
جز خدا هيچ نبود
 
در نبودن، نتوانستن بود
 
با نبودن نتوان بودن
 
و خدا تنها بود
 
هر كسي گمشده اي دارد
 
و خدا گمشده اي داشت
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در ساعت توسط خسته |